تبليغاتX
خشت مال - سعید سوسوکی
                  سعید سوسکی

سعید سوسکی خیلی بچه پررو بود . هر کس از راه میرسید یه تو پوزی بهش میزد . خودش هم عادت کرده بود . اصلا اگه یی روزی کنفش نمیکردن مریض میشد . هر روز که سبکش نمیکردن خودش میرفت یه کاری میکرد که کنفش کنن . یه دفعه میگفت امروز کسی سر پوزووم نزده و خیلی کسل هسم  بعد مثلا میرفت دم یه آرایشگاه زنونه و سرشه میانداخت زیر و میرفت داخل بلند میگفت ببخشید خانوم منقاش طلا: مامان منو ندیدی؟؟... بعد میدیدم صدای جیغ و ویغ بلند میشد و صدتا فحش و داد و بیداد بهش میدادن . بعد میگفت آخییییش .. یکی پیدوو شد امروز کنفتمون کرد و حالومون جا اومد .

 

سعید سوسکی کلا آدم بیخودی بود . چرو راه دور میرید؟ دایی همین صدف بود. البته اون موقعه ها صدف یی دختر ریزه میزه بود که همیشه یا دوشت لواشک میخورد یا دوشت غرغروت و از ایی آشغال ماشغالا میخورد خیلی هم فضول و خبر چین بود همش یا میومد ما رو بو میکرد که بوی سیگار ندیم یا گوششه تیز میکرد ببینه ما داریم درمورد چی چی حرف میزنیم . ما هم خیلی بدمون میومد ازش . بعدها که یه کمی بزرگتر شد و دوستای خوشکل و موشکل دورش جمع شدن > دیگه شد نور چشم دایی سعید و تاج سر من . ولی هنوزم آدم فروش بود . و من و سعید رو به دو دولار و گه سنت میفروخت . ولی خارج از شوخی .بد جوری موی دماغمون بود . بگذریم ..

یه روز با بچه ها رفته بودیم در خونشون < مث اینکه ماشین باباش خراب بود و قرار شد که ببریمش دم تعمیرگاه . وقتی همگی سوار شدیم باباش اومد دم در و گفت : سعید به اوسا غلام بگو ماشینو توی سرعت میلرزه ... و همینطور که میگفت کمر و باسنشم لرزوند ... مث رقصای عربی که باسن . کمرشونو ریز میلرزونن ... دیگه لازم نیس بگم که چقدر خندیدیم . دیگه شده بود اوضووی *فیلم . تا به سعید میرسیدیم باسنمونو میلرزوندیم و میگفتیم بابات حالش خوبه ؟ خودشم هر وقت میخاست اسم باباشه بیاره باسن گنده شو میلرزوند و میگفت بابام سلام رسونده .

 

با اینکه بچه پولدار بود ولی همیشه کفراتی و نکبت میگشت . بعضی شبا میومد دنبال من و میرفتیم چند تا کارتن و مقوا میبردیم و رو چمنای وسط بلوار تا صبح میخوابیدیم . صبح هم مامورای شهرداری با زور بلندمون میکردن . خیال میکردن ما کارتن خواب هسیم ولی بعد که میدیدن سوار گالانت آخرین مدل شدیم و رفتیم تعجب میکردن .

اینو داشته باشین تا بعد ...

*اوضووی فیلم = یعنی شده بود دیگه ورد زبون همه

 ته دیگ : عامو اونجو چه خبره ؟ ما تو کامنتووی دیگروون یی کلام نوشتیم احمدی نژاد سیاست خارجیش خوب بوده .. دیگه از چیش همه افتادیم و هر کسی رسید یی لوغوزکی برامون خوند . عامو ملت چتون شده؟؟ تو همی کارا زود جو گیر میشین . والو کسی فرشته نجات نیس. بیزارین نظرووی مخالفتونم مطرح بشه ... اگه اوجوری دوس دارین .. خب .. هرچی شما بگین . ولی بدترین جواب تو زندگیتون همینه : هر چی تو بگی...

نوشته شده توسط خشت مال در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 2:14 | لینک ثابت |
 
business article