بعضی آدما تو دوران بچگیاشون فکر و خیالات عحیب و قریبی دارن . اما از همه مهمتر اینه که آدما بتونن بیشتر جزییات اون دوران رو بخاطر بیارن . 
خدا برای من یه چیزی بود مث شمایل اماما . خدا تو
دنیای بچگی من موجود خل و چلی بود . نمی دونستم این خدا چرا به ادما گیر میده؟
از ترس که تو جهنم نرم دوسش داشتم ولی ذاتا اون روزا دوست داشتم خدا وجود نداشته باشه 

. در عوض امام رضا وضعیت بهتری داشت . چون اقلا سالی یه بار میرفتیم و تو راه مشهد میرفتیم کنار دریا . 


![]()
بهترین عبادت رو هم این میدونستم که آدم روزی چندین دفعه یه مهر نماز رو ماچ کنه . واسه همینم یه مهر نماز داشتم که روزانه ماچش میکردم .
شاه واسه من مظهر ثروت و پرستیژ بود . همیشه معما های زیادی در مورد زندگی شاه داشتم
همیشه دلم میخواست بدونم شاه هر وقت میره دستشویی توی آفتابه بحای آب چی میریزه؟ گرونترین چیز عسل بود که میشد واسه این کار استفاده کرد . و حدس میزدم که شاه با عسل خودشو میشوره اما بعد فهمیدم که نه چون در این صورت باید همیشه شلوار به پاش بچسبه .
دلم میخواست بدونم اگر شاه با فرح تو خیابون راه میرن و اگه یه اسکناس ۵ تومنی ببینن چکار میکنن؟ چجوری دولا میشن و ورش میدارن .
همیشه میگفتم خوش بحال بچه های شاه . خدا براشون خواسته . هر چی دلشون بخاد میتونن چیز بخورن . حتما یه آدمایی هستن که میشینن و واسه بچه های شاه تخمه هارو مغز میکنن که اونا حتی زحمت پوست کندنشو هم نداشته باشن .
اون روزا آدمای بزرگ واسه من خیلی عجیب بودن اصلا قبولشون نداشتم . مصلا تو جریان محرم . خیال میکردم که هر سال واقعه کربلا اتفاق میوفته که اینجوری همه جا رو تعطیل میکنن و اینجوری همه عزاداری میکنن . به خودم میگفتم خب آخه چرا هر سال با اینکه میدونن یزید میاد و امام حسین رو میکشه .باز پلیس و ارتش نمیره کمکش کنه که اینجوری همه هر سال پشیمون بشن
پیش خودم گفتم کاش میشد آدم همیشه بچه میموند . بگذریم
اگه شما هم از دوران بچگیتون خیالات جالبی دارین واسم کامنت کنین




















